گزارش خبری محمدشهرسلام : این روزها برخی از شهروندان محمدشهر از وضعیت نامطلوب عبور و مرور در پیاده روهای بلوار اصلی محمدشهر و همچنین معبر و پیاده روهای خیابانهای شلوغ این شهر نظیر خیابان بختیاری و گلستانک که بواسطه حضور دستفروشها ایجاد می شود گله مند هستند.

هر چند دیگر این شکایت و گلایه در شهر محمدشهر موضوعی کلیشه ای شده اما به نظر میرسد: این روزها بواسطه تعدد زیاد دستفروشها در نقاط مذکور، گلایه های مردمی با شدت و حدت بشتری به مسئولان گوشزد میشود.

باوجود این مسئولانِ ذیربط (شهرداری) با جمع آوری دستفروشها نیز اعلام می کنند که به جهت فشارِ وضعیت اقتصادی موجود بر امرارمعاش خانواده ها و همچنین وجودِ «بیکاری» ،  بایستی در خصوص مدیریت و ساماندهی دستتفروش ها  انعطاف ، ملایمت و مسامحه بیشتری لحاظ کرد.

برای مثال در این خصوص شهردار محمدشهر چند روز پیش در یک جلسه هم اندیشی با شهروندان، اعلام می کند: برای خیلی از این دستفروشها تنها راه ارتزاق و کسب روزی همین دستفروشی است، تا جایی که در بسیاری از مواقع وقتی شهرداری در جهت رفع سد معبر اقدام می کند آنها صراحتا می گویند: «خب آقا به ما کاری بدهید تا دیگر دستفروشی نکنیم!!»

صفری در همین رابطه ادامه می دهد: کمتر روزی است که دستفروشها به شهرداری مراجعه نکنند و درخواست اجازه برای کسب خود را نداشته باشند. برای نمونه همین چند روز پیش فردی که میخواست بساطِ چرخ کوچک باقالی فروشی خود را در یکی از نقاط محمدشهر داشته باشد مراجعه کرد و گفت: «لطفا به من اجازه بدهید تا کارم را انجام دهم. سه ماه است که از کارخانه محل کارم اخراج شده ام…»

در همین ارتباط گفتنی است مدیران شهری محمدشهر برای کاهش فشار بر وضعیت معیشتی دستفروشها، تأسیس بازارچه هایی در شهر را نیز در نظر گرفته اند که از این طریق برخی از آنها بتوانند کسب و کار خود را در غرفه های بازارچه ای ادامه دهند.

سکوت پُر از فریاد و متفکرانه شهروندان!

شهردار محمدشهر این توضیحات را در یکی از آخرین شبهای سرد پاییز و درست در زمانی ارائه میدهد که بیرون از مسجد جامع محمدشهر صدها دستفروش مشغول بکار هستند….

وقتی شهردار شهرِ ۱۴۰ هزارنفری محمدشهر، به پایان توضیحات خود در خصوص مشکلات معیشتی دستفروشان و نحوۀ مدیرت سد معبر شهر می رسد، سرم را می چرخانم و نگاهی می اندازم به شهروندانی که در اطرافم نشسته اند… می شد حس هم نوع دوستی و همدردی با دستفروشان را در چهره هایشان مشاهده کرد.

البته گویی این حسّ «هم نوع دوستی» همراه بود با مطالبۀ به حق «پیاده روهای خلوت و عبور و مرور آسان» در ذهن آنها، و همین امر موجبات سکوت تفکربرانگیز آنها را نیز رقم می زد. چیزی که شاید برای توصیف آن باید گفت: سکوتِ پُر از فریاد شهروندان!

سکوتی که شاید دستفروشانی نظیر: باقالی فروش و یا حتی هنداونه فروش، ابزار فروش، تخمه فروش، لبوفروش، کمربندفروش، شلوار فروش، عروسک فروش و…. معنای آن را بهتر بدانند!

پایان/.

نویسندۀ گزارش: سعید پورمند

این خبر را به اشتراک بگذارید :